تبليغاتX
پاراکلیت
برگ نوشته ایی از روزهایم
پراکندگی های دمه عیدی...
 

*چند روز پیش با دوستام عصری رفتیم بیرون برای خرید.همونطور که میدونید بخاطر نزدیک شدن به ایام عید و شروع شدن حراجی ها،بازار به شدت شلوغ و مملو از جمعیت(از این لغت استفاده کردم برای تقویت ادبیاتتون،خیلی تاثیر داره..)به هر حال خر تو خری بود ما هم کره خرشون،به زور خودمونو جا میکردیم تا بتونیم از ویترین یه مغازه دیدن کنیم یا مثلا چند ثانیه به اجناس دستفروشا نگاهی بندازیم.فکر کنید این همه فشار فــَـشور رو تحمل میکنیم و خودمونو به زحمت میندازیم،تنمون با تنه نامحرم مماس میشه اما  سرآخر هیچی نمیخریم و دست از پا درازتر بر میگردیم.خلاصه دیدیم پیاده رو شلوغه تصمیم گرفتیم بریم تو خیابون تا خفه نشدیم،در حال انجام این کار بودیم که یهو یه موج عظیمی تو این جمعیت افتاد عین حرم،که به هر طرف بی اختیار کشیده میشی،این شد که بین منو دوستام فاصله افتاد.اونا رفتن اونور جدول، تو خیابون ،من با جمعیت برگشت خوردم تو پیاده رو و محکم کوبونده شدم به دیوار بین دوتا مغازه.همون لحظه یه پسره (به چشم برادری خوشتیپ،خوشگل...بیــــــــــــــپ) جلوم دراومد اون بیچاره هم با فشار جمعیت افتاده بود اینور و فاصله ی بینمون به اندازه ی دو سه سانت بود یعنی یه هل دیگه لازم بود تا خوش به حالم بشه و سعادتی نصیبم .....نمیدونم چه شکلی شده بودم که داشتم با چشای گرد شده نگاش ميكردم(یاد دوستم افتاده بودم که عفتش شوهر کرده بود) که خندید و گفت :نترس انگشتت نمیکنم!!!! گفتم دمت گرم بابا... و خیلی شرعی و برادرانه چشمک زد و به زور از میون جمعیت رد شد... هنوز برا من از این اتفاقای ناموسی نیفتاده تا دهنشون مورد عنایت قرار بدم

 

*یه شب با خواهری(ازم بزرگتره)رفته بودیم بیرون.حس ماشین نبود،پیاده رفتیم و برگشتیم.یه کم دیر شده بود،منم موقع برگشت هی غر غر میکردم که دیر شده الانه که باباهه سین جین کنه چرا دیر کردین؟اصلا حوصله نداشتم. داشتیم میرفتیم اونور خیابون که از اونور هم یه پسره داشت میومد اینور،چشمم افتاد بهش دیدم داره یه چی زمزمه میکنه،وسط خیابون که رسیدیم در حال رد شدن از کنار هم گفت:در خدمتیــــــــــــــم!! منم عصبی بودم، خیر سرم رفتم یه فحشه آبدار بدم نمیدونم چرا از دهنم در رفت بلند و کشیده گفتم  جـــ نـــــ ده دوزاری!!!! یارو وسط خیابون مونده بود من چی گفتم،داشت با تعجب نگاه میکرد  میون این همه فحش این چه فحشی بود به خوردش دادم!! خواهری هم مرده بود از خنده دستمو کشید رفتیم تو پیاده رو، شکمشو میگرفت میخندید بعد یکی زد پس کلم گفت خاک تو سرت فحش دیگه بلد نبودی ،یه فحش بده که با مرد جماعت جور در بیاد....برگشتم دیدم یارو  داره میخنده...خودمم خندم گرفته بود

 

*رفته بودم بقالی سر کوچمون(خب حالا،سوپر مارکت ابتدای کوچه مان) خرید کنم.داخل مغازه بجز فروشندهه،سه تا اقای  دیگه ایستاده بودند تو سنـّای بابامون(دریابید پدرمان چند سال دارد؟) داشتن حرف میزدن،منو یه پسر بچه دیگه هم تازه وارد مغازه شده بودیم،خریدامو کردم داشتم وسایلو میریختم تو نایلون که یه خانوم اومد به مغازه داره آروم میگه ببخشید واجبی(همان تیزبر امروزی)دارین؟ مغازه داره یه اره گفت و رفت بیاره،خانومه گفت حاجی خوبه دیگه نه؟ حاجی هم فکر کنم زمان و مکان رو فراموش کرده بود، برمیگرده بلند میگه:اره همشیره، خانوم بچه ها(منظور اعیالشون بود احتمالا) استفاده کردن شده بود عین کف دست......یهو همه ساکت شدن.بیچاره خانومه شده بود مدادرنگی،زرد شد، بنفش شد،سیاه شد.یارو هم که فهمیده بود سوتی داد رفت پشت یخچال خودشو به کاری مشغول کرد.خانومه هم پولو گذاشت و با لبو لوچه گاز گرفته رفت بیرون.اون آقایون هم خودشونو زدن به کوچه حسن چپ.جون عمه شون مطمئنم من رفتم بیرون  تازه بحث داغ سیاکسیشون شروع شده بود.

 

*آخ اگه بدونید دستشویی چه نعمت بزرگیه،بیشتر از اینا قدرشو میدونید....!! لوله ی چاه توالتمون خراب شده بود،یه چند روزی دستشویی نداشتیم...فقط کافیه به این فکر کنی که ساعت 7 صبح از زور دستشویی بیدار میشی بعد میبینی هیچکی خونه نیست همه رفتن یا سرکار یا مدرسه یا دانشگاه یا خانه خاله جان(این اخری مخصوص مامی جانمان بود) خوبتر که نگاه میکنی میبینی از مکان برای انجام عملیات خبری نیست،دوباره میتمرگی سرجات و تا ساعت 8 این پهلو اون پهلو میشی بعد میبینی کار داره به جاهای باریک میکشه.در نتیجه برای انجام قضای حاجت آماده میشی میری زنگ واحد روبرویی رو میزنی با هزار خجالت جلو در وایمیسی یه خورده این پا اون پا میکنی دستتو سفت میگیری جلوت،گردنتم کج میکنی، یه چندصدتا التماس میریزی تو چشات بعد به این فکر میکنی که به خانوم همساده چی باید بگی بعد، از قضای روزگار آقای همساده درو باز میکنه...بعد با هزارتا من من کردن و گلاب به روتون و روم به دیفال گفتن درخواست مورد نظر رو مطرح میکنی بعد ایشون با لبخندی که نمیدونی معنی داره یا نداره !درو باز میکنن بعد از خانوم همساده میخوان که شما رو به موال خونشون راهنمایی کنن بعد که پاتو گذاشتی تو محل مورد نظر از خوشحالی بشکن میزنی ولی این خوشحالی چندان طول نمیکشه چون میبینی خبری نیست و یبوست کاره خودشو کرده!از لوله های شیر اب و آفتوبه و سیفون هم کمک میگیری یه کمم زور چاشنیش میکنی میبینی باز هم خبری نیست در نتیجه به زمین و زمان و سراخر خودت که یادت نمیاد دیشب چی کوفت کردی که اینچنین اختلال ایجاد شده فحش میدی و با صورتی سیاه و کبود عذر خواهی میکنی میری خونتون.دوباره فردا صبح ماجرا به همین ترتیب شروع میشه فقط فرقش اینه که قرصهای مولین شب قبل اثر میکنه و کلاچ حسابی شل میشه دیگه خجالت مجالت سرت نمیشه جلدی میپری تو موال همساده روبرویی بعد باز هم از قضای روزگار بیشتر از یه خورده طولانی میشه،نمیدونی چه جوری بیای بیرون بلاخره دل و میزنی به دریا میای بیرون میبینی  بعللللللللللللله خانوم همساده نشسته رو مبل تی وی میبینه و تمام درو پنجره رو وا کرده . وضعیت قرمزفلنگو میبندی میری.ولی به جان خودم اگه من بوده باشم بابا چاه دستشوییشون از قبل بو میداد،تهویه شونم خراب بود،اب هم به مدت 5 مین قطع بود خوب تمام این عوامل دست به دست هم دادند تا فضای خونشون نامطبوع بشه. هر کی فکر بد کنه ایشالا سه روز بی دششویی بمونه....

اینروزا هر کاری کوزت تو خونه تناردیه میکرد ما هم انجام میدیم یه مامانه باحالی هم داریم چون هم کارگر میگیره هم ما رو به کار میگیره.. آی ژال والژان به دادمون برس....!خونه دلمون هم که مثل صاحبش تمیزه یه چندتا لکه چربی و سیاهی هست که سعی میکنم با شوینده ی من تمییز کنم.اینقده خوب تمییز میکنه تو این چند روز کلفتی پی بردم....

 

 

پی نوشت هویجوری:

۱-دقت كرديد كه همه چيزهاي خوب خانم هستند: خورشيد خانم، پروانه خانم، مهتاب خانم!
اما همه چيزهاي بد آقا هستند: آقا دزده، آقا گاوه، آقا گرگه!!

 

۲-اون دنیا خدا نمی پرسه مدل ماشینت چیه؟ می پرسه چند تا پیاده رو سوار کردی؟
قابل توجه خانم هایی که نمی دونن نیت پسرها الهیه!

۳-اخبار 50 سال بعد!!! این مطلبو تو بلاگه یکی از دوستان خوندم خوشم اومد گذاشتم شما هم بخونید...از دوست خوبم امین هم ممنون که این اجازه رو بهم داد.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت 1:38  توسط پاراکلیت |